وقتی مست و خراب
با نغمه های ذهنم می رقصیدم
بومم را برداشتم
تا زیباترین حس دنیا را بکشم
قبل از اینکه حسم را بکشند !!
اما نه حسی بود و نه انگیزه ای ..
انگیزه ام از گوشه ی پنجره بیرون می ریخت
تا پاییز طلایی شما ها را رقم زند
ــ قلم مو از دستم سر خورد
حسم سرما خورد ؛
و من با گوشه ی جدیدی از کنج اتاقم آشنا شدم !
بهرام ــ ۸/۱۲/۸۷ ، رشت
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم اسفند 1387ساعت توسط بهرام
|
