آزاد بوده ایم
بی آنکه حتی فکر کنیم
به آنانکه در حصار میله ها
یک خط کشیده اند
به ازاء هر غروب
کنار تخت های هر روزه شان
و تلخ خندیده اند
به فریادهای تکراری زندانبان
به آنانکه یکبار شاید
پی تدبیر رفته اند
و یک ابد بار
تشویش را زندگی کرده اند
و ما
همرنگ جماعت بوده ایم !
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت توسط بهرام
|

هیچ کس بهرام ــ ۲۵/۱۰/۱۳۸۷، رشت
آنطور که می نمود ، نمود پیدا نکرد
فقط دل ساده ی مرا با خود برد
آن هم یک طرفه ــ
به کوچه های بن بست
یک روز بهاری ، دوستی
از تبار پاکی ، با لباسی خاکی
گفت : رها شو ای دوست
همچو پروانه کنار شمع باش ..
سوختم !
اما ــ
باور کنید ای دوستان
عاشقانه سوختن
بهتر از ذلت آب سرد است !
آب سردهایی که عمری ریختن بر سر من ...
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم دی 1387ساعت توسط بهرام
|
