تبليغاتX
Crazy Violinist

Crazy Violinist

ويولونيست ديوانه

سلام فاحشه ی شهر من !
چند وقتی ست که به دیدارم نیامده ای !!
می دانی ؟
دختران باکره دوره ام کرده اند ..
من تمام نا سزا ها را به جان خریدم
چون یکرنگ تر از تو نیافتم !
قمری دلم تو را آواز میدهد
دلتنگی اش قفس دل را پاره کرده
چه زود گذشت..
زمانی سیبی به من تعارف کردی
من نخوردم !
بعد ها
وقتی اولین گاز از ته مانده ی سیبت زدم
نوش تر از سیب سرخ حوای باکره بود !
همان موقع بود که انار تنم ترک برداشت
این روزها سیب های سرخ بدجوری کال اند
انگار آنها نیز کرم درونشان را از یاد برده اند
بگذریم ..
فاحشه ی شهر من
نمی دانم حالا ــ
در صحنه ی روزگار چه نقشی را بازی می کنی
اما می دانم که همیشه خودت هستی
تار مویت به تمام باکره های شهر من می ارزد
باور کن
من ایمان دارم.

 

بهرام ــ ۲۵/۱/۸۷ ، رشت

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و هفتم فروردین 1387ساعت توسط بهرام |

با رویاهای کاغذی ام ;
موشکی ساختم برای پرواز !
و به دست دختری دادم ...
او موشک را برداشت ــ
قایقی ساخت
تا چیزی را امتحان کند ..
فردا صبح
دخترک !
رویاهای خیسمان را
همچون دسته گلی
به آب داده بود !!
...
و پس از آن ــ
فقط قورباغه ی کاغذی ساختم !

 

  بهرام ــ ۲۹/۱۲/۱۳۸۶ ، رشت

 


 

+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم فروردین 1387ساعت توسط بهرام |

! Don't Play With Me     
 , The best things
 ... in life aren't things        

+ نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم فروردین 1387ساعت توسط بهرام |

وقتی اولین باران بهاری امسال ؛ 
دیروز بر من بارید
من عاشق تر از همیشه
ذوق کردم
چترم را رها کردم
و دل به دریا زدم ..
فردا صبح !
ماهیگیر ــ
تن خیسم را از آب گرفت !


 بهرام ــ ۴/۱/۸۷ ، رشت

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت توسط بهرام |